آخرین کتابی که از روی علاقه ی خودت خوندی چی بوده؟

تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393 | 20:17 | نویسنده : امیرعلی |
نفس خانم تا دوباره دیدن تو .... شنیدن بوئیدن تو .... دست و رویم را نخواهم شست، نخواهم شست ای عطر درست، ای عطر درست تا دوباره گفتن از تو .... لمس پوست تو از نوع .... واژه هایم را نخواهم کشت نخواهم کشت ای شعر درشت دم دم بازدم،دم دم بازدم،دم دم بازدم دم دم بازدم،دم دم بازدم،دم دم بازدم نفس بکش در آرامش نفس بکش پر خواهش نفس بکش دم دم بازدم،دم دم بازدم،دم دم بازدم دم دم بازدم،دم دم بازدم،دم دم بازدم نفس بکش در آرامش نفس بکش پر خواهش نفس بکش شب تو را با من دید، دل دریا لرزید همه تنها ما ماژفت شب به ما از ما گفت ماه دق کرد و شکست شبنی شوم به چشم تو نشست دم دم بازدم،دم دم بازدم،دم دم بازدم دم دم بازدم،دم دم بازدم،دم دم بازدم نفس بکش در آرامش نفس بکش پر خواهش نفس بکش دم دم بازدم،دم دم بازدم،دم دم بازدم دم دم بازدم،دم دم بازدم،دم دم بازدم نفس خانم نفس جانم نفس بکش


تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 23:3 | نویسنده : امیرعلی |

يه دکتر اصفهاني زنش ميميره روي سنگ قبرش مي نويسه :


آرامگاه زري همسر دکتر رحيمي مختصص زنان و زايمان ، مطب :


خيابان جلفا کوچه سوم پلاک 20 از ساعت ... !

*******

امروز یه پیکان دیدم داغونه داغونا مال سال ۴۸ بود اصن یه وضی !


پشتش نوشته بود “هرچی دارم از دعای مادرمه !!!”


یکی نیس بگه خو آحه بدبخت تو عاق والدین شدی کدوم دعا ؟؟؟

******

مورد داشتیم دخترِ از بی خواستگاری رفته جلوی کوه داد زده : با من ازدواج میکنی ؟

از کوه انعکاس صدا اومده : با من ازدواج میکنی ؟

دختره هم جواب مثبت داده ، الانم خوش و خرم با ۲تا بچه دارن زندگی میکنن !

*******

ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ

ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻮﺱ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻻﻣﺼﺐ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ !

*********



تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 22:56 | نویسنده : امیرعلی |

عطا ر قب ل از عا ر ف شدن ش د ر دكان
دواف روشي خود مشغول بود و د روی ش ي م يآید از جلو ي دكان عطا ر
١ ٠٢
مي گ ذرد، م ي بیند كه این عطا ر دا را ي ا س تعداد س رشا ر ي ا س ت و این چن ین
غ رق د ر این ادویه جا ت ا س ت. د روی ش د ر خا ر ج عطا ر ي م يای ستد و
ش روع م ي كند خی ر ه خی ر ه ن گاه ك ردن به عطا ر. عطا ر ه ر از چندگاهي
ی كبا ر ب رم ي گ ردد به این ط ر ف ن گاه م يكند و م يبیند كه هنوز د روی ش
خی ر ه خی ر ه ن گاه م ي كند، تا این كه ع صبان ي مي شود و مي گوید: ا ي د روی ش
از جان من چه م ي خواهي كه اینطو ر خی ر ه خی ر ه به من ن گاه م ي كن ي؟
د روی ش به او م ي گوید كه من متعج ب هستم كه هن گامي كه مي خواهي
بمی ر ي د ر نزع جان چه حالت ي خوها ي داش ت؟ با این علاقه شدیدي كه به
این ادویه و این دكان ت دا ر ي چ گونه خواهي مُ رد؟ عطا ر ع صبان ي
مي شود و به د روی ش م ي گوید من همانطو ر مي می ر م كه تو مي می ر ي.
د روی ش م ي گوید این محال ا س ت، ت و نم يتوان ي مث ل من بمی ر ي. عطا ر
مي گوید ن خی ر مث ل تو م يمی ر م. م ي گوید م ي خواهي تج ر به كن ي؟ ببین.
د روی ش كو له پ شت ش را از پ شت ش ب رم ي دا رد و ب ر زمین م ي گ ذا رد و س ر ش
را ب ر روي آن گ ذاشته و م يمی رد. همان لحظه ا راده م ي كند و م ي می رد.
عطا ر اول باور نمي ك رد. بی رون ميآ ید و ت كان ش م ي دهد م ي بیند كه مُ رد.
د ر آنجا متحول م ي شود و دكان عطا ر ي را رها مي كند و بسو ي د ر س و
مع رف ت ا لهي روي م ي آورد تا به د رجه بالای ي از ع رفان مي ر سد و به
عطا ر مع رو ف مي شود.



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 | 2:3 | نویسنده : امیرعلی |